فرشته ناز من تاخیر منو ببخش
سلام دختر قشنگم،
مامان منو ببخش که خیلی وقته برات ننوشتم، این چند ماه که وبت رو آپدیت نکردم، به چند دلیل، هم اینکه سر کار نمیرم و کامپیوتر ندارم دم دست، با گوشی هم یکم سخته، بعدم حسابی سنگین شدم و همش بی جونم، میدونم اینا اصلا دلیل خوبی برای کوتاهی من نیست، شرمند عزیز دلم، امیدوارم ببخشی
، حالا از این مدت برات میگم عزیزم، ۱۶ اردیبهشت عروسی خاله سحر بود و ما حسابی درگیر کارای عروسی، هر چند من بخاطر شرایطم نتونستنم به خاله جون خیلی کمک کنم، و خیلی شرمندش شدم ، طفلی همه کارا افتاد گردن خودش، و تو همه کارا دست تنها بود!
راستی یک هفته قبل عروسی خاله سحر فهمیدیم که خاله هدا هم نی نی تو راهی داره، هورااا، تو صاحب یه دختر خاله با پسر حاله دیگه میشی، و به همبازی دیگه جز عسل جوجه خواهی داشت، این خیلی خبر خوبی بود برای همه.
یک هفته بعد عروسی رفتیم دنبال خریدای سیسمونی شما، و این قشنگترین روزای ما بود، سرویس خوابتون و سفارش دادیم و کم کم بقیه خریداتون رو هم با بابایی انجام دادیم، خریدن وسایلای شما خیلی لذت بخش بود، در ضمن چند تا چیز کوچیک هم با نمد برای تزئین اتاقت درست کردم، البته با کلی عشق ، الانم که اتاقت رو چیدم هر روز چند بار میرم تو اتاقت و ذوق وسایلت رو میکنم، و منتظرم هر چه زودتر تو فرشته نازم رو روی تختت ببینم، امیدوارم که از سلیقه منو بابا مسعود خوشت بیاد عزیز دلم،.
ملیکای مامان الان که تو هفته ۳۵ هستم حسابی شکمم بزرگ شده و راه رفتن و کار کردن برام سخت شده، ولی خیلی لذت بخشه، چون نشون میده فرشته کوچولوی من حسابی بزرگ شده و داره کم کم آماده میشه بیاد بغل مامان و باباش که مشتاقانه منتظر بدنیا اومدنشن
از تکونات بگم که حسابی شیطونی میکنی و تو دل مامانی بازی میکنی، با هر تکونت مامانی قربون صدقت میره و خدارو شکر میکنه بخاطر داشتن این فرشته ناز، مطمئنم بعد بدنیا اومدنت حسابی دلم واسه این تکونا تنگ میشه نفس مامان.
پس فردا نوبت سونوگرافی دارم و قراره دوباره ببینمت قشنگ مامان، خیلی خیلی منتظر پس فردا هستم،
حتما بزودی میام از نتیجه سونو برات مینویسم و عکس سیسمونیت رو هم میزارم تو وبلاگت
مامانی خیلی دوست داره فرشته کوچولوی من، بیصبرانه منتظر ورودت به دنیای خاکی ام!



فرشته ناز من تاخیر منو ببخش 

